![]() |
|
همه مخلوقات خدا ..... |
|
نویسنده وبلاگ
ژاله ف
آرشیو وبلاگ
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
اردیبهشت ۸٤
آمار وبلاگ
لینک دوستان
GREEN BLOG
تالار گفتگوی ایرانیان گیاه خوار
دلتنگی های مادر زمین
سعید ساربـــان
ديده بان محيط زيست
سپهر سلیمی
سلـــول
دکتر هومن
گرگ تنها
دادخواهی حیوانات از انسانها
حمایت از حیوانات بی خانمان
پایگاه خبری دامپزشکان ایران
سایت محمد درویش
مجله حمایت از گربه های بی سرپرست
وکیل حیوانات
حباب
آوای محیط زیست - محسن تیزهوش
مدارا
گواه
نوشته های سبز
سحر .... آنچه نمیدانیم ....
سایت و تالار گفتگوی حمایت از حیوانات - حامد
آنتونی
همنهاد
زیتون
ايران نامه - دكتر سپنتا
آرش - طبيعت و حيات وحش
صدرا
انسان - حيوان - گياه
زندگی حیوانات
کفتر چاهی
کهن بانو
ديده بان حيوانات ايران
دکتر لطفی زاده
حضرت خضر
يوز ايرانی
دانشجوی دامپزشکی
ياد داشت های يک ماهيگير
دانشجويان دامپزشکی ... چرا؟
ياد داشت های سعيد
صدای دامپزشکی - کورش
حمایت از حیوانات - کامران
کاهگل
همستر
آوا
آهنگ باران
چشمهای همیشه بیدار زمین
کلینیک دام کوچک
اتوبوس شب
پرنده نگر
روز مرگی
گیاهخواری - زمین - انسان - حیوان
ِDr. Vet
گیاهخوار شو
رضا ترابی - دامپزشکی
سبــز انــدیــش
باگیاهخواری جان میلیونها حیوان را نجات دهید
یخـــاب
یاد داشتهای یک پزشک
طبیعت و حیوانات - آرمیـن
پگــاه
میــراث
شیلان
انجمن شوکای کرمانشاه
امیـــریـــه
عقــایــد یــک دلقــک
گـــوش قـــرمــز
سارا صولتی
بــاد ســوار
ماهیگیری ورزشی
حیوانات آزمایشگاهی
امیر حسین
یـاد شـادی
پرواز پروانـه
محمود دهقانی
لوگوی دوستان
طراح قالب
SK
امکانات وبلاگ
RSS 2.0
معمولا" پنج شنبه ها تصمیم میگیرم روز جمعه را چگونه بگذرانم، گاهی به یکی از پارکها میروم برای یکی دوساعت پیاده روی گاهی هم هوس میکنم صدای رودخانه را بشنوم میروم بیرون شهر (طرف اوشان - آهار) برای هوا خوری.. جمعه گذشته به کله ام زد بروم ملاقات زندانیان، مخلوقاتی که بیگناه مجرم شناخته شده و به حبس ابد و بعضی از آنها توام با اعمال شاقه محکوم گردیده اند .. ٧-٨ سال پیش که به زندان ارم رفتم حالم آنقدر از دیدن سلول زندانیان (خصوصا" ٢ خرسی که در یک قفس بسیار کوچک محبوس بودند که امکان راه رفتن هم نداشتند) بهم ریخت که تصمیم گرفتم آنطرفها پیدایم نشود. ولی باید رفت و باید دید شاید فرجی حاصل شده باشد و سلول های بزرگتری ساخته باشند.
وقتی وارد محوطه شدم چشمم خورد به یک تابلو (باحیوانات مهربان باشیم !!!!) باخودم گفتم چه مسخره، منظورشان چیست ؟؟؟ مگر میشود با حیواناتی که از زندگی طبیعی و خدادادی خودشان محروم هستند مهربان بود؟ کمی خوشحال شدم وقتی دیدیم خرس های خوشگل به محوطه ای باز و خیلی بزرگتر از آن قفس تنگ انتقال یافته اند. ولی با اینجال کلافگی و بی حوصلگی را می شد در چشمانشان دید.

شروع کردم قدم زدن بطرف جلو گویا قفس بیشتر حیوانات را کمی بزرگتر کرده اند!!! امـــا حالم زمانی گرفته شد که به قفسی ٢-٣ متری رسیدم که درآن ٣ سگ خانگی نگهداری میشد (یک تریر - یک پکینیز و یکی دیگه که نمیدونم نژادش چی بود) صدایم در آمد ( آخه کدوم احمقی این سگ ها را انداخته تو قفس باغ وحش)
چند نفری که دور و بر قفس بودند در تائید حرف من سری تکان دادند.


جلوتر فضای بازی با برکه و آب بود برای چند نوع پرنده که باز جای شکرش باقی بد نبود (البته اگر تا چند وقت دیگه به بهانه آنفولانزای مرغی همه را عقل عام نکنند) . پرنده های بزرگتر با اینکه در قفس های نسبتا" بزرگی انداخته شده بودند ولی حسرت پرواز به آسمان را در چشمانشان دیدم.
رفتم جلوتر.. (ای داد بیداد چرا پرشین کت را انداخته اند در قفس). ٣ تا گربه پرشین یکی سفید یکی نارنجی و یکی دودی باور کنید هر ٣ غمگین چنان به بیرون ذل زده بودند که دل آدم ریش میشد.


باز صدایم بلند بلند درآمد (ای بابا این طفلکی ها را چرا کردید تو قفس اینها باید تو خانه مردم روی تشکچه بخوابند. گناه دارند آخه کدام کشوری سگ و گربه را میکنه تو قفس باغ وحش)؟ دیگه حالم گرفته شده بود و کاریش نمیشد کرد.
راه افتادم به دنبال هدف اصل کاری ، یافتن قفس گربه سانان که با پرس و جو به آنجا هم رسیدم و کاش نمیرسیدم که با دیدن وضعیت رغت انگیز آنها به هیچ وجه نتوانستم جلوی زار زار گریستن خودم را بگیرم (اخه عشق و علاقه عجیبی به شیر ها دارم) ۴ اطاق کوچک بشکل حمام های قدیمی که در هر کدام ٣ شیر اسیر بود. بسیار تاثر برانگیر یک شیر نر و ماده سرشان را کرده بودند تو هم و انگار از دست روزگار با هم درددل میکردند. بقیه وسط کاشی های حمام ولو بودند.



یک شیر نر پشت در بسته ای که به سلولی دیگر منتهی میشد ایستاده بود با پنجه هایش به در خراش میداد وغرش میکرد (گویا معشوقش در اطاق بغلی زندانی بود).

انبوه آدم ٢پاها با دوربین و موبایل مشغول عکس گرفتن و فیلم برداری از این سلاطین جنگل اسیر در زندان.
پس معلوم شد زندانیان محکوم به اعمال شاقه در این محل گربه سانان هستند به اضافه ٣ تا گربه و ٣ تا سگ . کلی گریستم. مردم هم ذل زده بودند به من که علت گریه من چیست (من با این گفته امیل زولا نویسند معروف کاملا" موافقم که وضعیت و سرنوشت حیوانات برای من خیلی بیشتر اهمیت داره تا شرم و وحشت از اینکه در چشم دیگران مضحک و مسخره بنظر برسم). اینها چه میفهمیدند من درد آن شیرهای اسیر در قفس را حس میکنم؟
من که طاقت ساکت ماندن دربرابر اینگونه بیرحمی ها را ندارم رفتم سراغ نگهبانها :
من : آقا این چه وضعشه چرا سگ و گربه های خانگی را کردید تو قفس خجالت هم خوب چیزیه..
نگهبان : آره حاجی خانوم تا حالا خیلی ها به این موضوع اعتراض کردند.
من : چرا جای شیرها اینقدر تنگه این بدبختها چه گناهی کردند؟
نگهبان : حاجی خانوم نمیتونیم قفس هاشون را بزرگتر کنیم چون میرن اون ته میخوابند مردم میان اعتراض میکنند میگن ما چرا شیرها را نمیبینیم.
من : آقا میخوام صدسال نبینند.. برن تو تلویزیون فیلم مستند تماشا کنند.
نگهبان : حالا حاجی خانوم غصه نخور پیر میشی پشت قفس ها که دیدی یه محوطه سبز هست ما به نوبت اینها را میبریم بیرون چون قاطی کردیم زیادی جفت گیری کردند و خیلی زیاد شدند نمیشه قاطیشون کرد. بیا ببین الان جلوی خودت تماس میگیرم.. (زنگ زد به نگهبانی شیر ها گفت جاشونو عوض کن). حاجی خانوم ١٠ هزار متر زمین در ..... خریداری شده قراره باغ وحش بره انجا و قفس ها بزرگتر بشه حالا بیا ببرمت تو قفس به خرس ها سیب بده. بعد یک سیب کرد تو چوب داد دست من بگذارم دهن خرسه. بعد هم چند تا موز داد دستم بدم به میمونها. یک مادرمیمون را از بچه اش جدا کرده بودند . بچه را گذاشته بودند تو یک قفس کوچک که مادره دوباره جفت گیری کنه !!!!!!!! چشمهای این بچه میمون اینقدر غم انگیز بود که نگو.
آیا وجود مکانی به اسم باغ وحش را میتوان در دنیای مدرن توجیه کرد ؟
مگر نه اینکه به باغ وحش میرویم تا با حیوانات و زندگی آنها آشنا شویم ولی این اسیران در قفس آن حیواناتی نیستند که ما دنبال آموزش درمورد زندگیشان هستیم و فقط کاریکاتوری هستندغمگین از همنوعان خود در حیات وحش (ای انسان وقتی فرزندت را به باغ وحش میبری او را با ماهیت و زندگی واقعی حیوان اسیر در قفس آشنا نمیکنی، مثل دیگر برنامه های نمایشی زندگی حیوانات در باغ وحش واقعی نیست؟ باغ وحش هیچ وقت وبه هیچ عنوان نمیتواند آنچه را که خدا برای زندگی آن مخلوق در نظر گرفته به فرزند تو نشان دهد). انسان به کمک اسلحه و تله حیوانات را جمع نموده در قفس میاندازد تا با خیال راحت و بدون ترس آنها را تماشا کند.
مسئولین ایجاد باغ وحش مرتکب گناهان نابخشودنی زیر میشوند :
١- تباه کردن زندگی حیواناتی که در قفس اسیرند
٢- تخریب اطلاعات انسانها در مورد ماهیت و زندگی طبیعی حیوانات اسیر.
حیوانات همانند انسان دوست دارند و حقشان است زندگی را آنطور که مادر طبیعت برایشان برنامه ریزی کرده سپری کنند.
در دنیای مدرن امروز با امکان تهیه فیلم های مستند چه نیازی است که حیوانات را در قفس اسیر کنیم. در فیلم های مستند میتوانیم حیوان را با خصوصیات واقعی خود در زیستگاه طبیعی خود تماشا کرده و لذت ببریم .

هیچ پدر و مادری نباید برای تفریح و گذراندن وقت فرزندان خود را به سیرک ببرد. هیچ معلمی نیاید برای آموزش زندگی حیوانات شاگردان خود را به زندان (باغ وحش)ببرد، چطور با دیدن حیوانات زندانی میتوان با طرز زندگی و عادات آنها آشنا شد؟ تماشای حیوانات بی حوصله در قفس که هرکدام گوشه ای افتاده اندو بیاد زادبوم و زیستگاه طبیعی خودشان غم گرفته اند چه چیزی به انسان میاموزد؟!!
حیوانات در قفس های باغ وحش احساس کلافگی و تنهائی میکنند و تمام روز خود را با حرکاتی از قبیل بیقراری، پیچ و تاب خوردن بیمورد و حرکت جلو عقب.. میگذرانند و چشمهای آنها غمگین و تهی است. دیگر حالات نمایانگر کلافگی حیوانات تکان دادن مرتب گردن،معیوب سازی اندام خود با دندان، جویدن میله های فلزی زندان،حالات تهاجمی و حرکات مادری غیر نرمان میباشد.
باغ وحش زندانی است که حیوانات بدون محاکمه و دادگاه در سلول های آن اسیرند و من خود را گناهکار میدانم که نمیتوانم کاری در این مورد انجام بدهم. من هم به باغ وحش رفتم برای تماشای سلطان جنگل از نزدیک.. پس من هم گناهکارم.
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸۸/٢/٩ - ژاله ف
