![]() |
|
همه مخلوقات خدا ..... |
|
نویسنده وبلاگ
ژاله ف
آرشیو وبلاگ
۱۳۸۸/٩/۱٥
۱۳۸۸/٩/۱٤
۱۳۸۸/۸/۳٠
۱۳۸۸/۸/٢۳
۱۳۸۸/۸/٩
۱۳۸۸/۸/۱٦
۱۳۸۸/٦/٢۸
۱۳۸۸/٦/٢۱
۱۳۸۸/٦/٧
۱۳۸۸/٥/۱٧
۱۳۸۸/٤/۱۳
۱۳۸۸/٢/۱٩
۱۳۸۸/٢/٥
۱۳۸۸/۱/٢٢
۱۳۸۸/۱/۱
۱۳۸٧/۱٢/٢٤
۱۳۸٧/۱٢/۱٠
۱۳۸٧/۱۱/۱٩
۱۳۸٧/۱۱/٥
۱۳۸٧/٩/۳٠
۱۳۸٧/٩/٢
۱۳۸٧/۸/۱۸
۱۳۸٧/۸/۱۱
۱۳۸٧/٧/٢٧
۱۳۸٧/٧/٢٠
۱۳۸٧/٧/۱۳
۱۳۸٧/٧/٦
۱۳۸٧/٦/۳٠
۱۳۸٧/٦/٩
۱۳۸٧/٥/٢٦
۱۳۸٧/٥/۱٩
۱۳۸٧/٥/۱٢
۱۳۸٧/٥/٥
۱۳۸٧/٤/۱٥
۱۳۸٧/٤/۱
۱۳۸٧/۳/٢٥
۱۳۸٧/۳/۱۱
۱۳۸٧/٢/٢۸
۱۳۸٧/٢/٢۸
۱۳۸٧/٢/٧
۱۳۸٧/۱/۳۱
۱۳۸٧/۱/۳۱
۱۳۸٧/۱/۱٠
۱۳۸٧/۱/۳
۱۳۸٦/۱٢/٢٥
۱۳۸٦/۱٢/۱۱
۱۳۸٦/۱۱/٢٧
۱۳۸٦/۱۱/۱۳
۱۳۸٦/۱۱/٦
۱۳۸٦/۱٠/٢٢
۱۳۸٦/۱٠/۸
۱۳۸٦/۱٠/۱
۱۳۸٦/٩/۱٧
۱۳۸٦/۸/٢٦
۱۳۸٦/٧/۱٤
۱۳۸٦/٦/٢٤
۱۳۸٦/٦/۱٠
۱۳۸٦/٦/۳
۱۳۸٦/٥/٢٠
۱۳۸٦/٥/۱۳
۱۳۸٦/٤/۳٠
۱۳۸٦/٤/٢
۱۳۸٦/۳/٥
۱۳۸٦/٢/٢٢
۱۳۸٦/٢/۸
۱۳۸٥/۱٢/٢٦
۱۳۸٥/۸/۱۳
۱۳۸٥/٧/٢٢
۱۳۸٥/٧/۱
۱۳۸٥/٦/٤
۱۳۸٥/٥/٧
۱۳۸٥/٤/٢٤
۱۳۸٥/٤/۱٠
۱۳۸٥/۳/٦
۱۳۸٥/٢/۱٦
۱۳۸٤/۱٢/٢٠
۱۳۸٤/۱۱/۸
۱۳۸٤/۱۱/۱
۱۳۸٤/۱٠/۱٧
۱۳۸٤/٩/٢٦
۱۳۸٤/۸/۱٤
۱۳۸٤/۸/٧
۱۳۸٤/٧/٢۳
۱۳۸٤/٧/٢
۱۳۸٤/٦/٢٦
۱۳۸٤/٥/٢٢
۱۳۸٤/٥/۸
۱۳۸٤/٤/٢٥
۱۳۸٤/٤/۱۸
۱۳۸٤/٢/۳
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:
لینک دوستان
GREEN BLOG
تالار گفتگوی ایرانیان گیاه خوار
دلتنگی های مادر زمین
سعید ساربـــان
ديده بان محيط زيست
سپهر سلیمی
سلـــول
دکتر هومن
گرگ تنها
دادخواهی حیوانات از انسانها
حمایت از حیوانات بی خانمان
پایگاه خبری دامپزشکان ایران
سایت محمد درویش
مجله حمایت از گربه های بی سرپرست
وکیل حیوانات
حباب
آوای محیط زیست - محسن تیزهوش
مدارا
گواه
نوشته های سبز
سحر .... آنچه نمیدانیم ....
سایت و تالار گفتگوی حمایت از حیوانات - حامد
آنتونی
همنهاد
زیتون
ايران نامه - دكتر سپنتا
آرش - طبيعت و حيات وحش
صدرا
انسان - حيوان - گياه
زندگی حیوانات
کفتر چاهی
کهن بانو
ديده بان حيوانات ايران
دکتر لطفی زاده
حضرت خضر
يوز ايرانی
دانشجوی دامپزشکی
ياد داشت های يک ماهيگير
دانشجويان دامپزشکی ... چرا؟
ياد داشت های سعيد
صدای دامپزشکی - کورش
حمایت از حیوانات - کامران
کاهگل
همستر
دامپزشکی
آوا
آهنگ باران
چشمهای همیشه بیدار زمین
کلینیک دام کوچک
اتوبوس شب
پرنده نگر
باران سبز
روز مرگی
گیاهخواری - زمین - انسان - حیوان
ِDr. Vet
من و ویلــی
گیاهخوار شو
رضا ترابی - دامپزشکی
سبــز انــدیــش
روانشناسی برای همه
باگیاهخواری جان میلیونها حیوان را نجات دهید
یخـــاب
یاد داشتهای یک پزشک
طبیعت و حیوانات - آرمیـن
دامپزشکی و کامپیوتر
نغمــه طبیعـــت
اشک های طبیعت
ماهیگیــــر
پگــاه
میــراث
شیلان
انجمن شوکای کرمانشاه
امیـــریـــه
عقــایــد یــک دلقــک
گـــوش قـــرمــز
سارا صولتی
لوگوی دوستان
طراح قالب
SK
امکانات وبلاگ
RSS 2.0
این روزها زیاد حوصله نوشتن ندارم و من هم مثل بیشتر مردم این سرزمین آسمان دلم کمی تا قسمتی ابری و خاکستری شده (ناگفته نماند دل من مثل آسمان لندن سالیان ساله که ابری و بارانیه ولی تازگیها به گرد و غبار و خس و خاشاک هم آلوده شده و برنگ خاکستری پر رنگ در آمده). انسانهای مختلف برای خواسته های دل خودشان آرزوی تغییراتی داشتند... بعضی ها برای زندگی بهتر .. بعضی ها برای آزادی بیشتر .. بعضی ها مثل من برای بهتر شدن وضع محیط زیست و زندگی مخلوقات دیگر خداوند و خلاصه... بگذریم.. (ناگفته نماند با توجه به دید خاصی که اغلب ایرانیان به حیوانات دارند حتی با تغییر اوضاع و دولت زیاد امیدوار به تغییر وضع حیوانات نبودم).
حامیان واقعی حیوانات در این سرزمین واقعا" دوران سختی را میگذرانند از یک طرف باید وقت و پول و انرژی زیادی صرف حیوانات گرسنه کنند و از طرفی بجای تشکر بد و بیراه یک عده آدم بی وجدان هیولا صفت و خود خواه را هم تحمل کنند.
دیروز صبح اتومبیل را از حیاط مجتمع آوردم بیرون برای رفتن به شرکت که دیدم باز یک گربه کوچولوی بسیار اهلی را آوردند انداخته اند جلوی درب. چه آدمای بی وجدانی مثلا" پیش خودشان دلشان برای بچه گربه سوخته گفتند ببریم بیاندازیم نزدیک خانه این خانومه .... اصلا"فکر اینو نکردند که این زنه چقدر باید زجر بکشه کار کنه.. خسته شده. مگه نگهداری و یا غذا دادن به یک بچه گربه در گوشه ای از حیاط یا حتی داخل کوجه چقدر دردسر و زحمت داره که خودشان حاضر نیستند تقبل کنند. مثلا"دلشان هم سوخته گربه را میاورند در کوچه ای که از نظر ترافیک حجم بسیاربالائی داره ولش میکنند به امان خدا .. جقدر کلــه له شده زیر لاستیک ماشین و دل و روده بیرون ریخته شده گربه را باید وسط کوچه ببینم و اشک بریزم.
بچه گربه را سوارش کردم گفتم ببرم کوچه روبروی شرکت که یک کم امن تر از کوچه خودمانه آنجا هم هر روز باید برای ٢٠ تا گربه غذا ببرم باز از نظر رفت و آمد اتومبیل جای امن تری بنظر میاد و قاطی شمشادها زندگی میکنه تا بزرگتر بشه. ولی گربه اهلی تر از آن بود که بشه آنجا هم رهاش کرد هر جا خواستم بگذارمش زمین دنبال من راه میافتاد و میومیو میکرد. گربه را زدم زیر بغلم و بردم به شرکت و در یک اطاق گذاشتمش.. چاره ای نداشتم جز زنگ زدن و کمک خواستن از کیـانا چون دست کم در محل نسبتا" خلوتی از نظر عبور و مرور اتومبیل ها زندگی میکنه. کیانا همانطور که مطمئن بودم فوری رضایت داد ساعت ١٢ از شرکت زدم بیرون و گربه را بردم آنجا گذاشتیم در حیاط مجتمع. یک بچه گربه سیاه و سفید دیگه هم عین خودش آنجا بود که فوری با هم دوست شدند.
.jpg)
کاش دست کم یک آدم پولدار و خیر پیدا میشد یک خانه قدیمی یا یک تکه زمین خارج از شهر در اختیار ما قرار میداد پناهگاهی درست میکردیم برای موارد اینچنینی. بچه گربه های یتیم و آواره... خرجش هم با خودمان... این همه آدم پولدار .. این همه باغ و زمین .. حالا چی میشه یک وجب از خاک خدا را در نظر بگیرند برای این بی گناهان؟؟؟!!!! من و امثال من که همه حقوق و آزادی و وقت خودمان را داریم صرف حیوانات میکنیم .. چرا هیچ کس کمکی بما نمیکنه؟ باور کنید این کار هم ثوابش عین کمک کردن به افراد فقیر و ایجاد خانه سالمندان و غیره است .
حالا بگذریم فعلا" چیز بیشتری برای نوشتن ندارم.. این چند خط هم برای دل دوستان گلم که انتظار خواندن نوشته جدید داشتند.
وضعیت حیوانات در جاده های آفریقا







وضعیت حیوانات در جاده های ایران زمیـــن


بعضی از هموطنان وقتی حیوانی در جاده میبینند مخصوصا"پای خود را بیشتر روی پدال گاز فشار میدهند تا شجاعت خود را با زدن ضربه محکم تر و کشتن حیوان به اثبات برسانند !!!!!
این هم آخرین خبر داغ از شجاعت مردمان این سرزمین


یک قلاده پلنگ ایرانی که به مردم روستائی حمله کرده بود !!!! به ضرب گلوله ماموران نیروی انتظامی در روستای چارده از توابع شهرستان ایذه کشته شد (واقعا" شرمم باد).
گویا پلنگ تنها یکنفر را زخمی کرده که بقیه با چوب و بیل و اینقدر کتکش زدند تا بیحال در گوشه ای افتاده بعد هم نیروی انتظامی دلیر و شجاع مملکت از راه رسیده و حیوان کمیاب و نادر را به ضرب تیر به هلاکت رسانده تا بدنش را تاکسیدرمی کرده و برای دید هموطنان در موزه قرار دهند (عجب شجاعانی در این مملکت یافت میشوند... هیهات).
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸۸/٤/۱٤ - ژاله ف
