ٌمزرعه خرس !!!!

خارج کردن صفرا  از بدن خرس های زنده  عمل بسیار ظالمانه ایست که از سالیان سال  در کشورچین و همچنین ویتنام و کره  انجام میشود.  جامعه جهانی بسیار زیاد در برابر این  وحشیگری خاور دوریان  اعتراض کرده و به همین دلیل این عمل ظالمانه نیز (با توجه به اضافه کردن خرس ها در لیست گونه های در خطر انقراض در سال ۱۹۹۲ ) ممنوع اعلام شده و  تعدادی از مزارع خرس تعطیل و خرس های آنجا بعد از مداوا در مراکز دیگری نگهداری میشوند. ولی متاسفانه هنوز ۷۰۰۰  خرس در  مزارع اسیر میباشند.

    در این مزارع  شکم خرس های زنده  را  باز کرده و صفرای آنها را با نصب لوله های فلزی درون کیسه صفرا.. برای استفاده در داروهای سنتی  بیرون میکشند.   جراحات بوجود آمده باز نگهداری میشوند تا عمل استخراج صفرا  روزانه انجام شود.

درسال ۲۰۰۳ صادرات صفرای خرس از چین متوقف شد و دولت چین اعلام داشت محققین  در پی یافتن جانشینی گیاهی با خواص متشابه میباشند.

   

 

 مطلب زیر توسط توریستی که  چند سال قبل بطور اتفاقی گذرش  به یکی از مزارع خرس  افتاده در World Journal  به چاپ رسیده و باعث  اعتراض بسیار حامیان حیوانات و جوامع بین المللی گردید.  

 

  

  در طول  یک سفر تجارتی به چین روزی اتفاقی گذرم به مزرعه Angel Bridge (پل فرشتگان) در دامنه منطقه ای کوهستانی  افتاد.. و برای بازدید به مزرعه خرسی که درآن ناحیه بود رفتم.  دور تا دور این مزرعه را جنگل احاطه کرده و  منظره ای بسیار زیبا داشت... در وحله اول مثل یک بهشت دور افتاده بنظر میرسید.  ناگهان چشمم به پانزده قفس افتاد که داخل هر کدام چندین خرس نگهداری میشد.     یکی از نگهبانان  توضیح داد که در این مزرعه هر روز شیره کیسه صفرای خرس ها خالی میشود  که  متقاضیان  بسیاری دارد و کار بسیار پر درآمدیست !!!

وقتی وارد مزرعه شدم بنظرم رسید که خرس ها و نگهبان آنها با هم میانه خوبی دارند و همگی آرام بنظر میرسیدند.

درحال گشت و تماشای خرس ها بودم که  ۴ انسان با هیکل بزرگ و ملبس به روپوش سفید  وارد محوطه شدند و خرس ها با دیدن آنها با ترس و وحشت شروع کردند به فریاد زدن و تکان دادن محکم میله های قفس خود... انگار هیولائی را دیده باشند...  نگهبان برایم توضیح داد که هر روز ساعت ۸ صبح  کیسه صفرای خرس ها را خالی میکنند به همین دلیل  از ساعت هفت و ۴۵ دقیقه صبح بی تابی خرس ها شروع میشود و اشتهای خود را برای خوردن به کل از دست میدهند و با نا امیدی شروع میکنند به فریاد زدن و کمک خواستن...

 

 

 ۴ انسان ملبس به  روپوش سفید  با چهره هائی  بی احساس به سوی یکی از قفس ها رفته و  خیلی سریع با میله ای باریک و بلند گردن یکی از خرس ها را  گرفته و او را  بیرون آوردند... چشمهای خرس از حدقه بیرون زده بود و دندانهایش را بهم فشار میداد و زوزه میکشید.  نگهبان برایم توضیح داد خرس ها تا حد مرگ   از این عمل وحشت دارند چون درد بسیار زیادی را باید هر روز تحمل کنند و به همین دلیل  ناخود آگاه مدفوع میکنند.   ۳ تا از مردهای سفید پوش دست و پاهای خرس را محکم گرفتند و او را روی زمین خواباندند.. برروی شکم خرس سوراخی بود که لوله ای فلزی از آنجا مستقیم داخل کیسه صفرای خرس تعبیه شده بود و روی آن با  باندهای چسبی بسته شده بود.   یکی از مردهای سفید پوش باندها را کنده و  سرنگ بزرگی را به داخل لوله وارد  کرد.  وقتی صفرای سبز رنگ از بدن خرس خارج میشد.. خرس از شدت درد دهانش را کاملا باز کرده بود و جشمهایش از حدقه بیرون زده و کاملا قرمز شده بودو تمام بدنش بشدت  میلرزید.    این نوع شکنچه و عذاب بمدت ۳ ساعت برا ی تخلیه صفرای بقیه خرس ها ادامه داشت.   نعره و فریاد خرس ها آنقدر شدید و بلند بود که در تمام منظقه کوهستانی و دره منعکس میشد.   من خیلی ترسیده بودم و قلبم درد میکرد  و سرم گیچ میرفت و به هیج وجه این وحشیگری برایم قابل درک نبود.                                 

 بعد از اتمام این شکنجه روزانه.. خرس ها  به حالت خمیده ایستاده و با پنچه های خود شکمشان را فشار میدادند.  بدنشان همچنان میلرزید و شفافیت اشک  در چشمان معصومشان  دیده میشد.

حدود ساعت ۱۰ صبح یکی از نگهبانان فریاد زد که در قفس شماره ۵  اتفاقی رخ داده است... من هم ناخود آگاه همانطور گیج و منگ بدنبال آنها براه افتادم.   یک خرس قهوه ای معلوم نیست چگونه تمام روده و امعاء احشاء خود را با دست از داخل شکمش بیرون کشیده بود.. آنها را بطرف هوا نگهداشته و فریاد میزد... انگار بخاطر این بیرحمی جنون آمیز از دست آدمیزاد شکایت میکرد و اینگونه اعتراض خود را نشان میداد.     تمام کف قفس پر از خون شده بود.  تماشای این منظره خودکشی خرس زجر آوربود... هیچ وقت در طول زندگیم اینقدر از دیدن منظره ای شوکه نشده بودم...  زنگ خطر بصدا در آمد و تعدادی نگهبان با یک تبر بزرگ و میله فلزی به قفس خرس نزدیک شدند... صاحب مزرعه از دفتر خود بیرون آمده و داد میزد... زود باشید عجله کنید پنجه های خرس را قطع کنید.. باید قبل از اینکه خرس بمیره پنچه ها را قطع کنیم وگرنه ارزشش را از دست میده و دیگه قابل فروش نیست‌!!!!

بعد ‌آنچه دیدم  بالا و پائین رفتن تبر و قطع  ۴ پنچه دست و پای خرس بود.  شاید بوی مرگ قفس شماره  ۵  به مشام دیگر خرس ها رسیده بود که بطور ناگهانی حالت تهاجم به همگی دست داده و شروع کردند به نعره کشیدن.  حرکات خرس ها غیر قابل کنترل بود و نگهبانان ترسیده بودند... دراینزمان بود که صاحب مزرعه فریاد زد... جلیقه های فلزی را بیاورید...  خرس ها با دیدن جلیقه های فلزی آرام شدند. بنظر میرسید که تحمل دردناک این جلیقه ها را قبلا تجربه کرده اند که با دیدن آنها فوری ساکت شدند.

 این روز فراموش نشدنی آنقدر در روحیه من اثر گذاشت که چهره های غمگین و بیگناه خرس ها روزها و شب های بسیاری فکر من را مشغول کرده بود  صحنه هائی که تا دم مرگ از نظرم دور نخواهند ماند و تنها کاری که از من بر میاید منعکس کردن این واقعه و مطلع کردن جهانیان است.   امیدوارم جامعه جهانی موفق به کمک کردن به این حیوانات بیگناه باشد.  

 

 گزارش فوق و چندین گزارش مشابه بعد از درج در جراید  اعتراض جامعه جهانی را بدنبال داشت تا حدی که موفق شدند تا به امروز تعدادی از مزارع خرس را بسته و خرس ها  را بعد از مداوا  بجای دیگری برای نگهداری انتقال دهند.

 

 

به امید روزی که هر گونه عمل ظالمانه در حق دیگر مخلوقات خدا منسوخ شود...

 

/ 31 نظر / 87 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آوا

خیلی خیلی از کشته شدن اون فرد خوشحال شدم.بدترین خصلت حیوونا اینه که کینه ندارن حتی وقتی بهشون ظلم می کنیم سعی می کنن فرار کنن نه تلافی.نمیدونم فیلم خرس رو دیدی؟دو شب پیش هم پخش شد.بیش از ده بار این فیلمو دیدم.چقد این خرس و توله اش مهربون و دوست داشتنی هستن.حتی زمانیکه شکارچی ها توله رو اسیر می کنن و بعد از چند روزم آزادش می کنن توله تا یه مسیری میره و براشون دست تکون میده و اصلا هیچ دلخوری از اونا به دل نگرفته.وای من عاشق این توله مظلومم.

طنز متفاوت

این چینیها کلا آدمهای عجیب غریبیند. من یک مسافرت رفتم اونجا به نکته جالبی پی بردم غیر از هواپیما در هوا.ماشین در زمین.کشتی در دریا همه چیز می خورند!

لئون

سلام ممنون . پنجره موتورخانه را برای گربه ها باز گذاشتم... ضمنا حیف فحش های تو که به اونا داده بشه..[لبخند][گل][گل]

محمد لطفی زاده

با سلام و احترام مطلب خوبی بود. ممنون موفق و شاد و سالم باشید

یاور

سلام از خواندن این مطلب واقعاَ شوکه شدم. امیدوارم هر چه زودتر این فجایع تموم بشن. از زحمات شما بسیار ممنونم. موفق باشید.

محمد درویش

سلام بانو نخست آنكه ممنون كه اينگونه شايسته از زيستمندان بي گناه و ارزشمند وطن حمايت مي كنيد. و دوم اينكه من هم بسيار اميدوارم كه در زمان به قدرت رسيدن اوباما، همه موجودات جهان از حيوان و گياه گرفته تا انسان، بتوانند در جهاني امن تر و با آرامشي بيشتر و احترامي درخورتر زندگي كنند. موفق باشيد

فاطمه

من از خوندن این مطالب خیلی ناراحت شدم.[ناراحت][ناراحت]

نغمه

ژاله جان وقتی این مطلب رو داشتم میخوندم تو شرکت بودم. و فقط نشستم و گریه کردم. هنوز هم از ناراحتی موقع تایپ دستام داره میلرزه. از این اشرفی که به همنوع خودش رحم نمیکنه چه انتظاری میشه داشت.

دوست

من چند سال پیش یه مستند از همین جا تو شبکه 4 دیدم و همش کارم گریه بود هنوزم که هنوزه یادش میافتادم اشک تو چشمام جمع میشد حتی به بچه خرس هاس کوچولو هم رحم نمیرکدن و قفسشون انقد کوچیک بود که نمیتونستن حرکت کنن با خوندن ین باز دلم ریش شد

دوستدار محیط زیست

بسیار مطلب تکان دهنده ای بود ، با اجازه شما اون رو روی وبلاگ با ذکر منبع قرار دادم . به امید روزی که دیگر شاهد چنین اتفاقاتی نباشیم.