من یک موجود کوچک خدا هستم. از این زمین خاکی، چیز زیادی نمی خواهم. شبها در بستری به اندازه یک جعبه کفش شکر خدای سبحان می گویم تا خوابم ببرد. غذای من اگر چیزی پیدا کنم به اندازه کف دست بچه نوزاد شماست. با آب گوارای سیاه از دود و آسفالت کف پیاده رو سیراب می شوم و در سایه یک درخت تنها بهترین لذت دنیا را از یک مکان دنج و راحت می برم. نه نیاز به آپارتمانهای بزرگ با استخر و سونا و لوسترهای درخشان دارم و نه ناهار و شامم را هر روز در سر سفره ای رنگین و گرم می خورم. مسافتهای طولانی را با پاهای کوچکم طی می کنم و خود را محتاج ماشینهای لوکس و آنچنانی شماها نمی کنم. چون مثل شما آدمها، حرص جا و غذا ندارم ، با اینحال من نیز از ساکنین این سرزمین و این کشور هستم.. سرزمینی که ارث و میراث پدری تو نیست.... چرا میخواهی مرا از حق زندگی در زادگاه خودم محروم کنی؟ از خدا نمیترسی؟

مهشید پارسی
 

Photo

 
/ 0 نظر / 35 بازدید